به گزارش روابط عمومی موسسه دانشوران، جامعه سلحشور ایران در روزهای حماسه، میان شور ایمان و سنگینی داغ شهادت سرداران و مسئولان نظام نفس میکشد؛ احساسات مردم در نوسان میان افتخار و اندوه است. قلبها آکنده از غرور ایمانیاند، اما در گوشههایی از این احساس بزرگ، سایهای از نگرانی و ناامیدی نیز ممکن است رخبنمایاند. مؤسسه پژوهشی دانشوران با انتشار یادداشت «تجارت امید؛ رویکردی اجتماعی به عالیترین فداکاری انسان» از حجتالاسلام ابراهیم نیکدل در پی آن است که به این پرسشهای خاموش درباره آینده، تداوم راه و معنای فداکاریها پاسخی از جنس آرامش و بیداری دهد؛ یادداشتی که شهادت را نه پایان، که تداوم حیات یک ملت میداند؛ تپشی از امید در میان طوفان احساسات تا یادآور شود خون فداکاران، سرمایهای برای زیستن و پیش رفتن است، نه نشانهای از پایان راه.
تجارت امید؛ رویکردی اجتماعی به عالیترین فداکاری انسان
حجت الاسلام ابراهیم نیکدل، پژوهشگر گروه فلسفه فقه و اصول موسسه پژوهشی دانشوران
در بسیاری از موارد با شنیدن واژه «کار خوب» یا در ادبیات دینی ما «نیکی» (بِرّ)، ذهنیت افراد بلافاصله به سمت مصادیق فردی یا خدمات مقطعی مانند دستگیری از نیازمندان، کمکهای مالی یا گرهگشاییهای روزمره متمایل میشود. بیشک این افعال، پایههای اخلاقی و عاطفی یک اجتماع را میسازند و دارای ارزش والایی هستند؛ اما اگر با یک عینک کلانتر و رویکردی جامعهشناختی به مفهوم «نفعرسانی» نگاه کنیم، با سطحی دیگر از کنشهای انسانی مواجه میشویم که شعاع اثرگذاری آنها نه یک فرد یا یک خانواده، بلکه تضمین «حیات یک ملت» است.
اهمیت برخی از این کنشهای کلان، در بزنگاههای تاریخی مشخص میشود؛ وقتی جامعهای با فقدان رهبران، نخبگان یا فداکارترین فرزندان خود در مسیر آرمانهایش مواجه میگردد. در چنین لحظاتی، نخستین پرسشی که اذهان عمومی را درگیر میکند این است: «آیا این فقدان، نقطه آغاز ناامیدی و پایان راه نیست؟» در نگاه مادی و مبتنی بر محاسبات روزمره، از دست دادن سرمایههای انسانی یک «باخت» و عامل رکود تلقی میشود و موجودیت و حیات ملت را به چالش میکشد.
اما پدیدارشناسی شهادت از منظر متون دینی، پرده از خطای این محاسبات برمیدارد. شهادت با ایجاد تحولی شگرف در معیارهای سنجشِ سود و زیان، خود را به مثابه برترین شکل از نفعرسانی کلان نمایان میسازد. در این ساحت، شهادت دیگر یک فقدان نیست، بلکه «تجارتی امیدبخش» است که با تزریقِ نفع خود به کالبد جامعه، بقای آن را در تندباد حوادث تضمین میکند.
به تعبیر دیگر، رهایی از این مهلکه، دیگر با کنشهای عادی ممکن نیست؛ بلکه نیازمند فداکاری عظیمی است که موجب احیای جامعه شود. در این ساحت، گذشتن از گرانبهاترین دارایی وجودی در مسیر آرمانهای الهی، نه یک فقدان، که ضرورتی حیاتبخش است. «شهادت»، فراتر از رستگاری و کمال فردی، پدیدهای اجتماعی است که تحولاتی عمیق میآفریند؛ تجارتی شگرف که در آن، یأس ناشی از فقدان، جای خود را به «نَفَس تازهای» برای رشد، تعالی و کمال جامعه میدهد و اجازه نمیدهد مسیر حرکت یک ملت به سمت قلهها متوقف شود.
برای درک بهترِ این جایگاه، میتوان به همان مفهوم «بِرّ» (نیکی) که در آغاز سخن به آن اشاره شد، بازگشت. امام صادق (علیهالسلام) در روایتی از پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) این اوج نیکی به جامعه را چنین توصیف میفرمایند: فَوْقَ كُلِ ذِي بِرٍّ بَرٌّ حَتَّى يُقْتَلَ فِی سَبِيلِ اللَّهِ فَإِذَا قُتِلَ فِی سَبِيلِ اللَّهِ فَلَيْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ. (کافی طبع اسلامیه، ج 5، ص 53)Y «بالاتر از هر نیکی، نیکی دیگری است، تا آنجا که فرد در راه خدا کشته شود؛ پس چون در راه خدا کشته شد، دیگر بالاتر از آن هیچ نیکی و مقامی نیست».
نکته کلیدی این روایت در خود مفهوم «بِرّ» (نیکی) نهفته است؛ مفهومی که ماهیت آن با نفعرسانی به دیگری و اجتماع گره خورده است. با قرار دادن این دو گزاره در کنار یکدیگر _یعنی «اجتماعی بودن ذاتِ بِرّ» و «برتری مطلقِ شهادت بر هر بِرّ دیگر» _ به این نتیجه منطقی میرسیم که شهادت باید موجب ایجاد عظیمترین آثار مثبت و تحولات کلان در جامعه باشد. از این رو، تقلیل دادن تأثیر شهادتِ مردان خدا به صرفِ سوگواریهای احساسی، جفایی بزرگ در حق این مفهوم متعالی است.
بر این اساس، باید به شهادت به عنوان پدیده اجتماعی شگرف نیز نگریسته شود. بررسی دقیق برخی متون دینی نشان میدهد که شهادت، یک «کنش فعال اجتماعی» است که چندین کارکرد حیاتی برای جامعه به همراه دارد.
در ادامه، مهمترین تأثیرات این تجارت پرامید بر حیات و پویایی جامعه تبیین میشود:
-
تزریق خون تازه و بیدارگری اجتماعی
جوامع بشری در گذر زمان و در کشاکشِ روزمرگیها، دچار نوعی «تصلب» و «کرختی» میشوند. غرق شدن در علایق مادی، رفتهرفته جامعه را به خوابی عمیق فرو میبرد. در این وضعیت، شهادت یک مرد الهی، حکمِ تکانهای نیرومند را دارد که بر پیکره نیمهخواب یک ملت وارد میشود.
این فداکاری عظیم، غبار عادت و بیتفاوتی را از چهره حقیقت میزداید و وجدانهای خفته را به پرسشگری وامیدارد. خونی که در این مسیر بر زمین میریزد، در واقع در رگهای معنوی جامعه جریان مییابد و به آن حرارت، حساسیت و غیرتِ حرکت میبخشد.
دقیقترین تبیین از این اثرِ بیدارگرانه را میتوان در کلام امام صادق (علیهالسلام) در زیارت اربعین یافت، آنجا که در توصیف فلسفه فداکاری سیدالشهدا (علیهالسلام) میفرمایند: وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلَالَهِ؛ «و خون قلبش (جانش) را در راه تو بخشید، تا بندگانت را از نادانی و سرگردانیِ گمراهی نجات دهد».
اگرچه خون حسین (علیهالسلام) «خون خدا» است و هیچ خونی با آن برابری نمیکند، اما این فراز، یک الگوی کلی و دقیق از «کارکرد اجتماعی شهادت» ارائه میدهد. شهادت، پیش از آن که تنها یک کمال فردی باشد، یک «پروژه نجاتبخش» برای رهایی تودههای جامعه از بنبستِ نادانی و رکود است. شهادت، همان نَفَس تازهای است که اجازه نمیدهد «خوابِ گمراهی»، به یک عادتِ عمومی و دائمی تبدیل شود.
-
تکثیر الگوها؛ زایش امید و شجاعت
در نظام محاسباتی مادی، مرگ به معنای «پایان» و «فقدان» تلقی میشود؛ اما در منطق الهی، شهادتِ انسانهای بزرگ، نه یک نقطه پایان، که آغازِ یک فرایند تکثیری است که کارکردِ «بذر» را دارد. وقتی بذر در دل خاک پنهان میشود، از بین نمیرود، بلکه ساختار محدود خود را میشکند تا به یک خوشهِ دهها دانهای یا درختی تنومند تبدیل شود.
شهادتِ یک الگو، جامعه را از ترس و یأس خالی کرده و هزاران جانِ جستجوگر را با مکتب او پیوند میدهد. این حقیقت شگرف در آیات 169 و 170 سوره آلعمران چنین ترسیم شده است: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا فی سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛«هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند. در حالی که به آنچه خدا از بخشش و احسان خود به آنان عطا کرده شادمانند، و برای کسانی که از پی ایشان میآیند و هنوز به آنان نپیوستهاند (و سرانجام به شرف شهادت نایل میشوند) شادی میکنند، که نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند».
حیات شهیدان و سایر درگذشتگان در عالَم برزخ با توجه به متون دینی امری بدیهی است؛ از این رو بر اساس استقلال فقره « بَلْ أَحْياءٌ» از جمله « عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون»، مقصود از حیات شهیدان، زنده بودن آنها و تأثیرگذاری آنان در این دنیا است. به همین جهت، بشارت دادن شهیدان به رهروان خویش، تنها گفتمانی در دنیای واپسین نیست، بلکه نشاندهنده یک «ارتباط زنده و دوسویه» میان شهید و جامعه شهدای بعدی است.
در واقع، شهید از طریق این پیوند معنوی، دو آفت بزرگِ روانِ عمومی یعنی «خوف»، (ترس محافظهکارانه از دشمن) و «حزن» (یأس و اندوه ناشی از شکست) را از کالبد جامعه میزداید. این «بشارتِ رهایی»، به معنای تزریق شجاعت و امید به رگهای نسلهای پسین است؛ نسلی که با الگوگیری از شهید، خود را نه بازماندهای منزوی، بلکه ادامهدهنده جریانی میبیند که مرگ را به ابزاری برای زایش و رویش تبدیل کرده است.
-
خلق انسجام و همبستگی عمیق اجتماعی
یکی از کلیدیترین تهدیدها برای پایداری هر جامعه، شکلگیری «گسلهای اجتماعی» و تعمیق تفرقه میان طیفهای مختلف مردم است. در لحظاتی که مرزهای اعتباری و خطکشیهای کاذب (اعم از تفاوتهای سلیقهای، طبقاتی یا سیاسی) انسجام ملی را نشانه میروند، شهادتِ مردانِ خدا که «نماد خلوص» برای کل جامعه هستند، ورق را برمیگرداند. شهادت، با ابطال محاسباتِ خُرد، اتمسفری ایجاد میکند که در آن، تکثرها در برابر یک «شکوهِ متعالی» رنگ میبازند.
این پدیده، ریشه در یک منطق عاطفی و حماسیِ عمیق دارد که پیامبر اکرم (صلیالله علیه و آله) در توصیف شهادت سیدالشهدا (علیهالسلام) به زیبایی بیان فرمودهاند: إِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ حَرَارَةً فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لَا تَبْرُدُ أَبَداً. (مستدرک الوسائل، ج 10، ص 318)؛ «همانا برای کشته شدن حسین، حرارتی در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد نمیشود».
اگرچه این روایت در لایه نخست، به حجم بینظیر اندوه و ابعاد قدسی این شهادت اشاره دارد، اما از منظر اجتماعی، حاوی یک کدِ راهبردی است: «حرارتِ مشترک». در فیزیک اجتماعی، برای پیوند دادنِ قطعات پراکنده و سخت، نیاز به حرارتی است که آنها را منعطف و ذوب کند تا در قالبی نو با هم ترکیب شوند. خون شهید، همان حرارتی است که انجمادِ ناشی از خودخواهیها و تفرقهها را ذوب میکند. این اندوهِ جمعی، برخلاف غمهای فردی که انسان را منزوی میکنند، یک «غمِ آرمانساز» است؛ غمی که افرادِ پراکنده را حول محور یک قلب تپنده جمع کرده و آنان را به یک «امت یکپارچه» تبدیل میکند. در واقع، خون شهید کارکردِ «ماده پیونددهنده» را پیدا میکند؛ سرمایهای نمادین که فراتر از کلمات، دلها را به هم میدوزد و در اوج بحران، از تودههای جدا افتاده، یک ساختارِ مستحکم و نفوذناپذیر میسازد.
-
تحول در دستگاه محاسباتی جامعه و شکافتن حصار ترس
ریشهی اصلی تسلیم و خمودگی ملتها در برابر قدرتهای استکباری، نه کمبود تجهیزات، بلکه «ترس از هزینهها» و دلبستگیِ مفرط به «بقای مادی» است. هنگامی که یک جامعه، حیات را تنها در تنفسِ بیولوژیک خلاصه کند، هر تهدیدی علیه این بقا، او را به عقبنشینی وادار میسازد. اما شهادتِ برجستهترین فرزندان یک ملت، این حصارِ ترس را میشکند و یک «تغییر محاسباتی شگرف» رخ میدهد.
خداوند متعال در سوره توبه (آیه ۱۱۱) از این زاویه با بشر سخن گفته و او را به یک «سوداگری قدسی» فرامیخواند؛ معاملهای که بنیاد محاسبات مادی را دگرگون میسازد: إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فی سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّه فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ؛ «یقیناً خدا از مؤمنان جانها و اموالشان را به بهای آن که بهشت برای آنان باشد خریده، همان کسانی که در راه خدا پیکار میکنند، پس (دشمن را) میکشند و (خود در اه خدا) کشته میشوند (خدا برای آنان) بر عهده خود در تورات و انجیل و قرآن (بهشت را قرار داده است)؛ وعدهای که حق است؛ و چه کسی به عهد و پیمانش از خدا وفادارتر است؟ پس (ای مؤمنان) به این داد و ستدی که انجام دادهاید، خوشحال باشید؛ و این است کامیابی برزگ.
در این نظام جدید و بالنده، دادن جان در راه خدا نه یک باخت، که یک تجارت برنده است. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) در خطبه ۵۱ نهجالبلاغه این جابهجاییِ مفهوم مرگ و زندگی را به اوج میرسانند و زیانده بودن برخی از زندگیها را در کنار برد حاصل از شهادت، عامل دیگری برای تغییر معادله میشمرد:
فَالْمَوْتُ فِی حَيَاتِكُمْ مَقْهُورِينَ، وَالْحَيَاةُ فِی مَوْتِكُمْ قَاهِرِينَ؛ «مرگ و نابودی شما در آن زندگی است که از دشمن شکست بخورید و ذلیل شوید. زندگی فناناپذیر شما، در آن مرگی است که با پیروزی بر دشمن از این جهان رخت بربندید».
حضرت با این بیان، معادلهای جدید وضع میکنند: تنفسی که زیر بار ذلت باشد، عین مرگ است و کشته شدنی که برای غلبه حق باشد، عینِ زندگی است. این تحولِ محاسباتی، جامعه را به نقطهای از «بازدارندگیِ درونی» میرساند که در آن، دشمن دیگر ابزاری برای ترساندن ندارد؛ چرا که مرگ برای چنین جامعهای، نه یک بنبست، بلکه دریچهای به سوی پیروزی و حیاتِ جاودان است.
فرجام سخن؛ شهادت به مثابه «تجارت امید»
با تأمل در این ساحتهای چهارگانه، پاسخ به پرسشِ بنیادینِ آغازین کاملاً روشن و قاطع است: شهادت در منظومه فکریِ الهی، هرگز مترادف با «بنبست»، «پایان» و «استیلای یأس» نیست؛ بلکه شکوهمندترین جلوه برای «تجارت امید» است.
این پدیده شگرف، سازوکاری چندوجهی است که خوابِ سنگین غفلت را میآشوبد، با اتکا به کارکردی که دارد، الگوهای تعالی را در جانِ نسلهای آینده تکثیر میکند، با ایجاد یک «حرارت مشترکِ معنوی» گسلهای اجتماعی را به همبستگی و انسجام مبدل میسازد و در نهایت، با درهمشکستنِ دستگاه محاسباتیِ مادی، حصار ترس را فروریخته و شجاعت را به کالبد جامعه تزریق میکند.
در این مکتبِ زاینده و انسانساز، فقدانِ فیزیکیِ یک قهرمان فداکار، هرگز به معنای توقفِ مسیر نیست؛ بلکه این خونِ پاک، به قلب تپندهای تبدیل میشود. خونی که شریانهای تمدن را احیا کرده و حرکتِ پرشتابِ یک ملت را به سوی قلههای عزت، استقامت و دستیابی به یک «حیاتِ طیبهی پایدار»، با قدرتی دوچندان تضمین مینماید.